|
|
مرا عمري به دنبالت کشاندي |
|
|
مرا عمري به دنبالت کشاندي
سرانجامم به خاکستر نشاندي ربودي دفتر دل را و افسوس که سطري هم از اين دفتر نخواندي گرفتم. عاقبت دل بر منت سوخت
پس از مرگم سرشکي هم فشاندي ! گذشت از من ،ولي آخر نگفتي که بعد از من به اميد که ماندي ؟ ![]() مي گويي، همچنان نمي داني که چرا
ترک ات کردم مي دانم فکر مي کردي،بسيار مناسب من بودي اما من آنگونه فکر نمي کردم عشق من چيزي نيست که بتواني،بخري و يا بفروشي همچو گردنبندي مرواريد و اگر مي خواهي بداني که کجا اشتباه کرديم بايد صبر کني و بيانديشي آيا به اندازه کافي عشق ورزيدي؟ آيا توجه ات را نشان دادي؟ آيا هنگاميکه به لطف وتوجه ات نياز داشتم ، در کنارم حاضر بودي؟ آيا هر وقت که به زمين خوردم، تلاش کردي مرا بر گيري؟ بايد از خود بپرسي، آيا به اندازهء کافي عشق ورزيدي؟ مي دانم که قصدت پاک بود درسااز سر آغاز اما اگر مي پرسي،چرا پايدار نماند تنها به درون قابت بنگر آيا هنگاميکه تنها بودم به اندازهء کافي کنارم بودي؟ هنگاميکه نياز داشتم بگذاري احساس کنم متعلق به تو هستم نمي داني با من چه کردي تنها مجبورم که رها باشم ![]() |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 21 آذر1385ساعت 1:23 بعد از ظهر توسط علی
|
|
||
|
|
عشق |
|
|
اول از همه این دسته گل تقدیم به شما.....
بعد از همه... از نظر معلم زيست: عشق ميکروبي است که از راه چشم وارد |
||
|
2
نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت1385ساعت 0:13 قبل از ظهر توسط علی
|
|
||
|
|
دوستت دارم |
|
معنی دوستت دارم یعنی چه؟ (د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام
می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش
باور می کند .
( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن
من حیات می بخشد .
( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی .
( ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا
تکه ای نور طلب کردم .
( ت ) : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای
زندگیم جاریست .
( د ) : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام .
( ا ) : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ،
وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری .
( ر ) : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه
دستان سرد و بی نصيبم باشد .
( م ) : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به
جان خریده است در بازار عاشقی.
![]() |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین1385ساعت 4:10 بعد از ظهر توسط علی
|
|
||
|
|
بهار عاشق |
|
|
بهار عاشق بود و زمين معشوق عشق بی تابی می آورد و بهار
بی تاب بود
زمين اما آرام و سنگين و صبور ....
و بهار پرده از عاشقی برداشت . آن هنگام كه رازش عظيم گشت
و عشقش مهيب و جهان حيرت كرد .....
![]() ![]() جلسه محاكمه عشق بود
و قاضي،عقل و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود يعني فراموشي قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداري از عشق آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟ همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند تنها عقل و قلب در جلسه مادند عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟ قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 3 فروردین1385ساعت 12:1 بعد از ظهر توسط علی
|
|
||
|
|
زچشمت اگرچه که دورم هنوز *** پر از اوج و عشق و غرورم هنوز |
|
![]() زچشمت اگرچه که دورم هنوز *** پر از اوج و عشق و غرورم هنوز
اگــر غصه بارید از مـاه و سال *** به یاد گذشته صبورم هنوز
شـکستند اگر قاب یــاد مــرا *** دل شیشه دارم بلورم هنوز
ســفر چاره دردهایم نـشد *** پر از فکر راه عبورم هنوز
سـتاره شدن کار سختی نبود *** گذشتم ولی غرق نورم هنوز
پــر از خاطرات قشنگ توام *** پر از یاد و شوق و مرورم هنوز
اگر کوک ماهور با ما نســاخت *** پر از نغمه پاک شورم هنوز
«قبول است عمر خوشی ها کم است ٫ ولی با توام پس صبورم هنوز»
![]() ![]() ![]() کاش یا رب آشنایی ها نبود
یا به دنبالش جدایی ها نبود
یا که او با من نمیشد آشنا
یا مرا از او نمی کردند جدا
![]() ![]() ![]() ![]() |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 24 آذر1384ساعت 1:0 قبل از ظهر توسط علی
|
|
||
|
|
به دریایی گرفتارم که موجش عالمی دارد |
|
|
پروانه صفت چشم به او دوخته بودم وان گه که خبر دار شدم سوخته بودم خاکستر جسمم به سر شمع فرو ریخت این بود وفایی که آموخته بودم سلام می کنم خدمت تمام دوستان عزیز تشکر میکنم از تمام کسانی که به این وبلاگ میان ونظر میزارن و لطف میکنن شرمنده خیلی دیر آپیدم چون یه مدتی نبودم واسه همین دیگه به بزرگی خودتون ببخشید میخواستم از یکی از دوستان خوبم بگم (پری) بچه ها اگه رسیدین حتما به وبلاگش یه سری بزنین.وبلاگ جالبی داره وهمچنین مطالب زیبا پس حتما یه سری بزنین اینم آدرس وبلاگش http://iranzaminxxxx.blogfa.com مرد از راه چشم و زن از راه گوش به دام ميافتد . دوري ، عشق را شدت ميبخشد و نزديكي ،قوت . پيري مانع از عشق نيست اما عشق تا حدودي مانع از پيريست . هرگز ندا نستم چگونه ستايش كنم تا آنكه آموختم . عشق ناتمام ميگويد: من تو را دوست دارم چون به تو نياز دارم . عشق تمام ميگويد: من به تو نياز دارم چون تو را دوست دارم . درحساب عشق يك +يك مساوي است با همه چيز و دومنهاي يك برابرهيچ . عشق چيزي جزيافتن خويش در ديگران و شادكامي در شناخت نيست . عشق همانند پروانه ايست كه اگر سفت بگيري له ميشودو اگر سست بگيري ميگريزد . عشق چون ميوه است. ممكن است خوب به نظرآيد اما تا وقتي كه نرسيده آن را گاز نزن . عشق چون ساعت شني است . با خالي شدن مغز، قلب پر ميشود . عشق غلبه خيال بر خرد است . مرد به كرات عشق ميورزد ، اما كم . ولي زن به ندرت ،اما بسيار . مردها همواره ميخواهنداولين عشق يك زن باشند و زنها دوست دارن آخرين عشق يه مرد باشند . تنها پاداش عشق ، تجربه عاشقي است . با عشق وشكيبائي چيزي ناممكن نيست . عشق، قانون نمي شناسد ودوست داشتن ، اوج احترام به مجموعه اي از قوانين عاطفي است . عشق ، معيارها را بهم مي ريزد و دوست داشتن برپايه ي معيارها بنا ميشود . عشق ، ويران كردن خويشتن است و دوست داشتن ساختني عظيم . عشق فوران مي كند چون آتشفشان و سرازير ميشود چون آبشاري عظيم، ودوست داشتن جاري ميشود چون رودخانه اي بر بستري با شيب نرم . عشق ناگهان وناخواسته شعله ميكشد و دوست داشتن از شناختن وخواستن سرچشمه مي گيرد . عشق دق الباب نميكند،مودب نيست ، حرف شنو نيست ، درس خوانده نيست ، درويش نيست، سربزير نيست ،مطيع نيست ، عشق ديوار را باور نميكند، كوه را باور نميكند ، گرداب را باور نميكند، مرگ را حتي باور ندارد. پس مواظب عشقتان باشيد |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 9 آذر1384ساعت 10:10 بعد از ظهر توسط علی
|
|
||
|
|
به نام جنون عشق |
|
|
به کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي
وقتی عشق می آيد كسی نمی بيند ولی وقتی ميرود همه می بينند .اگر در زندگی چاره ای جز سوختن نداری بسوز اما مثل شمع؛ نه مثل سيگار . بد ترين شكل تنهايی آن است كه در كنار او باشی و بدانی كه هرگز به او نخواهی رسيد . از همه اندوهگين تر شخصی است كه از همه بيشتر بخندد . وقتی دهكده ای می سوزد دودش را همه می بينند اما وقتی قلبی می سوزد كسی شعله اش را نمی بيند . اگر روزی قرار باشد عقل را بخرند و بفروشند همه ما به تصور اينكه عقل زيادی داريم فروشنده خواهيم بود . نداشتن قسمتی از چيزهايی كه آرزو داريم قسمت پر ارزشی از خوشحالی است . استاد هنرمند از سنگ آدم می سازد و مربی بی هنر از آدم سنگ . هر فاصله ای می تواند به خوشبختی تبديل شود و هر خوشبختی و سعادتی می تواند به فاصله تبديل شود . هيچ چيز ويرانگرتر ازاين نيست كه متوجه شويم كسی كه به آن اعتماد داشته ايم عمری فريبمان داده است. |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 15 آبان1384ساعت 9:37 بعد از ظهر توسط علی
|
|
||
|
|
اینم آلبوم جدید گوگوش |
|
|
2
نوشته شده در دوشنبه 4 مهر1384ساعت 7:54 بعد از ظهر توسط علی
|
|
||
|
|
عشق یعنی قطره و دریا شدن |
|
عشق یعنی با گلی گفتن سخن عشق یعنی خون لاله بر چمن عشق یعنی شعله بر خرمن زدن عشق یعنی رسم دل بر هم زدن عشق یعنی یک تیمم یک نماز عشق یعنی عالمی راز و نیاز عشق یعنی با پرستوپر زدن عشق یعنی آب بر آذر زدن عشق یعنی چون محمد پا به راه عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه عشق یعنی بیستون کندی بدست عشق یعنی زاهد اما بت پرست عشق یعنی قطره و دریا شدن عشق یعنی همچومن شیدا شدن عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق یعنی درد و محنت در درون عشق یعنی یک تبلور یک سرود عشق یعنی یک سلام و یک درود |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 23 شهریور1384ساعت 8:53 بعد از ظهر توسط علی
|
|
||
|
|
اینم چندتا عکس خوشکل از گوگوش عزیز |
|
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 17 شهریور1384ساعت 10:7 قبل از ظهر توسط علی
|
|
||
|
|
عشق یعنی هر چه بینی عکس یار |
|
|
عشق یعنی مســـتی و دیوانگی عشق یعنی با جهـــان بیگانـــگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده هابا چشم تر عشق یعنی ســـر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی سوخـتن یا ساخـتن عشق یعنی زنـــدگــــی را باختن عشق یعنی دیــده بر در دوخـتن عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی انتـــظار و انتـــظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی سوز نی آه شبان عشق یعنی معنی رنگین کمان |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 1 شهریور1384ساعت 4:8 بعد از ظهر توسط علی
|
|
||
|
|
خدايا تو بگو؟؟؟؟؟ |
|
|
خواستم زندگی کنم گفتند که همه اش غم است خواستم به پرستش روی آورم گفتند خلاف است خواستم به عشق روی آورمگفتند گناه است گريه کردم گفتند بچه است خنده کردم گفتند ديوانه است حالا که چيزی نمی گويم می گويند که اسير عشق شده خدايا تو بگو من چکنم؟؟؟؟؟ نمی خواهم کسی با يار من سخن گويد اگر چه قاصد باشدو پيغام من گويد نمی خواهم به قبرستان رود روزی مبادا مرده ای جان گيردو با او سخن گويد ؟ |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 4 مرداد1384ساعت 9:1 بعد از ظهر توسط علی
|
|
||
|
|
قلب |
|
|
کاش قلبم درد پنهانی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت اشکهایم را برایت می فرستم تا بدانی درددل بالاترین دردهاست |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 4 مرداد1384ساعت 8:47 بعد از ظهر توسط علی
|
|
||
|
|
عشق |
|
بيشتر از هميشه دوستت دارم گر چه از عاشقي
و از عاشق شدن بيزارم
زير آوار فرو ريخته عشق
از دلم چيزي نمونده كه به تو بسپارم
اگر بيهوده مي ترسيدم
عشق را آنگونه كه هست ميديدم
شايد اين لحظه غمگين وداع
قلبمو دوباره مي بخشيدم
هر دريچه اي كه رو به شب گشودم
فكر تنهائي چشمهاي تو بودم
عاشقانه ترين سروده ام شعر چشمهاي تو بوده
از تو بوده
![]() وقتي آموزگار گفت عشق چند بخشه يه بار دستم رو از بالا به پايين آوردم و با خوشحالي داد زدم و گفتم : يك بخش فقط يك بخش
ولي وقتي تو رو شناختم فهميدم عشق سه بخشه : عطش ديدن تو .... شوق با تو بودن... اندوه بي تو بودن ...
|
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه 3 مرداد1384ساعت 9:53 قبل از ظهر توسط علی
|
|
||
|
|
معنی عشق |
|
|
همه شما بي شك عشق را تجربه كرده ايد و هر كدام از شما هم معني خاصي از عشق داريد و يا شايد بعضي از شما هنوز نتوانستيد معني درستي از عشق داشته باشيد. مطالب زير معناهايي متفاوت از عشق است كه خواندن آنها خالي از لطف نيست: عشق، سرطان دوست داشتن است. عشق، عقد دائمي ما با غربت است. عشق، شماره تلفني است كه سالها بدنبال آن مي گرديم. عشق، آمپول ب كمپلكس معرفت است. عشق، اتوباني است كه تا ته ابديت مي رود. عشق، آسانسور حيات بشر است. واي بحال كسي كه توي اين آسانسور گير كند. عشق، قند متافيزيكي است كه در دل آدم آب مي شود. عشق، شب نامزدي ما با جدايي است. عشق، نردباني است كه ما را از خود بالا مي كشد. عشق، همان فعل انفعالي است كه در برابر گل سرخ به ما دست مي دهد. عشق، عزرائيل زيبايي است كه رسيد، جسم ما رامي گيرد و قبض روح راامضا مي كند. عشق، اولين آهي است كه در آيينه كشيده ايم. عشق، اولين حقوق ما از باجه معرفت است. عشق،خريد وفروش پاياپاي عاشق و معشوق است. عشق، لك لكي است كه روي درخت خاطرات ما لانه كرده دارد. عشق، مقصد نيست، بلكه مركبي است براي رسيدن به مقصد. عشق، تنها مهماني است كه بدون دعوت وارد ميشود،كافيست درخانه قلب را بازبگذاريد. عشق، يك لحظه آرامش است و هزار لحظه گرفتاري. عشق، بينايي را مي گيرد و دوست داشتن مي دهد. عشق، صداي فاصله ها، فاصله هايي كه غرق ابهامند. عشق، تنها دردي است كه بيماربدنبال علاج نيست، زيرا درد عشق برايش مطلوبتراز سلامتي است. ( بر گرفته ازكتاب عاشقانه با قلم، نوشته اصغر جدايي ) عشق، . . . يعني واقعاً عشق اين همه معنا دارد! پس خوش به حال آنهايي كه عاشقند و اين همه معني دارند... خلاصه اينكه بي عشق ما سنگ، ما هيچ
|
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه 20 تیر1384ساعت 7:55 قبل از ظهر توسط علی
|
|
||
|
|
گفتگو با گـوگـوش |
|
||||||||||
|
شما روز ها رو چطور می گذرونين؟
|
||||||||||||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 7 تیر1384ساعت 3:5 بعد از ظهر توسط علی
|
|
||||||||||||
|
|
امان از حرفهای مردم |
|
|
گـــــــــــوگــــــــــوش
گوگوش هنرمندي ست كه هميشه شايعه دو قدم جلوتر از او حركت مي كرده ، و حيرت انگيز است كه براي هيچ هنرمندي به اندازه ي گوگوش شايعه نساختند ، انواع و اقسام شايعات از شايعات عشقي گرفته تا شايعات سياسي ، و اين به دليل محبوبيت بيش از حد او بوده است.
گوگوش كافيه كه كوچكترين حركتي ازش سر بزنه. سريع يه عده شروع ميكنن به تهمت زدن.
با اينكه خواننده هاي ديگه و به طور كل هنرمنداي ديگه ممكنه خيلي كاراي ناپسند هم انجام بدن و همه هم بدونن ولي هيچ كس بهشون كاري نداره. نظر یادت نره ![]() |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 7 تیر1384ساعت 12:28 بعد از ظهر توسط علی
|
|
||
|
|
دوست داریم گوگوش جان |
|
|
نام: گوگوش (فائقه آتشين) تاريخ تولد: ۱۳۲۸ دختر صابر آتشين (بازيگر) همسر سابق بهروز وثوقی (بازيگر) همسر مسعود کيميايی (کارگردان) |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 7 تیر1384ساعت 12:26 بعد از ظهر توسط علی
|
|
||
|
|
بیوگرافی |
|
|
- متولد سال 1328 در تهران. - داراي مدرك تحصيلي متوسطه - فعاليت هنري با عمليات آكروباسي (1334) - فعاليت هنري با خوانندگي (1338) - شروع فعاليت در سينما با بازي در فيلم بيم و اميد - شروع مجدد خوانندگي پس از وقفه اي طولاني در سال 1379 (كانادا)
|
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 7 تیر1384ساعت 12:24 بعد از ظهر توسط علی
|
|
||
|
|
بخشی از فیلمشناسی |
|
|
بيم و اميد (1339) گدايان تهران (1345) ستاره هفت آسمون (1347) سه ديوانه (1347) پنجره (1349) احساس داغ (1350) بي تا (1351) ممل آمريكايي (1353) شب غريبان (1354) همسفر (1354) ماه عسل (1355) نازنين (1355) در امتداد شب (1356) امشب اشكي مي ريزد (1357) |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه 7 تیر1384ساعت 12:20 بعد از ظهر توسط علی
|
|
||